حباب ( قسمت ششم )

خیلی وقت بود آپ نکردم . فردا هم شارژ نتم تموم میشه و شاید چندروز نت نداشته باشم برای همین میخوام قبلش قسمت بعدی حباب رو بزارم . نمیدونم اسمی که برای این داستان انتخاب کردم درسته یا نه . به نظر من تمام اتفاقات داستان مثل حباب زیباست اما بالاخره میترکه و عمرش کوتاهه ....

بریم سراغ ادامه داستان با همون رمز قبلی ...

ادامه نوشته

ستاره ها ...

سلام . امروز یه خبر بد شنیدم . ستاره برای همیشه خاموش شد . ستاره ها کجایید ؟؟؟؟ ناظم ستاره ها ؟؟؟ چرا دیگه حاضری رو نمیزنی ؟؟؟یه آسمون مونده بدون هیچ ستاره ای

امیدوارم آسمون دل همتون پرستاره باشه . اگه روزی این آپ رو خوندین اینجا حاضریتونو بزنید . این آپ فقط و فقط مخصوص ستاره هاست . به امید روزی که باز آسمونمون پرستاره بشه . برای همتون آرزوی موفقیت در همه مراحل زندگیتون دارم .

+ بعدا نوشت : دومین ستاره هم اومد ( ۱۵/۱۱/۹۰ )

+ سومین ستاره هم حاضریشو زد .

حباب ( قسمت پنجم )

سلام . یه هفته بود سرماخوردگی شدیدی گرفته بودم و در بستر بیماری بودم اما الان خدا رو شکر خیلی بهترم . تو این مدت به وبم سر نزدم و دلم براش تنگ شده بود . از همتون ممنونم که بهم سر زدید و ازینکه نبودم نگران شدید .

این روزا شاید کمتر بیام نت و یا نتونم بیام .

خب بهتره بریم سراغ ادامه ی حباب . با همون رمز قبلیه ...

 

تنهایی را دوست دارم ...
بی دعوت می آید ،
بی منت می ماند ...
بی خبر نمی رود !

 

ادامه نوشته