حباب ( قسمت ششم )
خیلی وقت بود آپ نکردم . فردا هم شارژ نتم تموم میشه و شاید چندروز نت نداشته باشم برای همین میخوام قبلش قسمت بعدی حباب رو بزارم . نمیدونم اسمی که برای این داستان انتخاب کردم درسته یا نه . به نظر من تمام اتفاقات داستان مثل حباب زیباست اما بالاخره میترکه و عمرش کوتاهه ....
ادامه نوشته
بریم سراغ ادامه داستان با همون رمز قبلی ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11:54 توسط بهار
|
چون رود روان شدی رها و سرمست